من!! کیم ؟؟ هان من.... من یه عاشقم
mahsa+behnam=mbaehsnam
چرا خوب نمیشم چرا شاد نمیشم بابا چرا نمیخندم ازته دلم میخوام بخندم ممممممممم صحبتی با شیدا: خوشکل من توام یادته همیشه خوشکل بودی یادته همه تو کفت بودن یادته حراست از حسودیش به تو گیر میداد حتی زمانیکه آرایش نداشتی یادته جمکران وای شیدا یادته گلادیاتور - هالای لالای هالای لالای چه فازی میداد شیدا پایان ناممون وای چقدر سوتی داشت آخرش ........... مخ کریمی را زدیم تا قبولش کرد شیدا یادته همش تو بینی بودم شال گردن خوشکلت که خودت بافتی آرایش سبزت که محشرت میکرد استمبولی پریمون یادته -سرما- لرز - چای - بوی ذرت .......................... چقدر دانشگامون سرد بود دوری امیر حسین تا تعطیلی می شد میدوئیدی مهسا ستم کش باید انتخاب واحد می کرد نه به جای خودش به جا ۳ نفر خودش و شیدا و پریسا استاد مدیریت یادته میگفت حجابت و رعایت کن ما هم مقنعه را می کشیدیم جلو می گفتیم استاد حالا نمره میدی اساد ارجنانی هییییییییییی می کشید بالا شیدای من شیدا چقدر شاد بودیم اینقدر بلند خنیدیم که غم بیدار شد همیشه در حال خنده بودیم شیدا سرویس وای همیشه سوژه داشتیم دانشوهای محترم تا سرویسو میدیدن تمدن و فرهنگ یادشون می رفت یادته کیفت و از پنجره پرت کرد ی تو رفتیم بالا دیدیم جا تره و بچه نیست ای خدا یادم که میوفته هم بغض می کنم هم خندم می گیره بالای بوفه یادته میرفتیم .گوجه سبز وای ......................... حال و روزم منم بعد نیستم طبق معمول کارو درس و یکی دو بارم رفتم بیرون بد نبود دیروز یه اتفاقی افتاد که هنوز تو شکم چه جوری میشه ۱ نفر به خودش اجازه میده پاشو از گلیمش درازتر کنه تنها کاری که تونستم بکنم یه داد بلند بود همین راستی یه خبر خواهرم مینا بارداره الهی فداش بشم و هم بمیرم واسه سامی بهش میگم خاله داره سرت هوو میاد اااا چند تا اسم خوشکل دختر و پسر با س بهم بگید روز جمعه ۶ تا ویندوز نصب کردم با تمام خدماش چشمام داشت از کاسه در میومد فکر کنم دارم عینکی میشم دو دالم دفتر چه کنکورم هنوز نیومده نمیدونم دیگه کی می خواد بیاد کی می خوان آزمون بگیرن اینم از برنامه ریزی سازمان سنجش کشور ما همین الان از آزمایشگاه امدم رفتم خون دادم واسه ازمایش تیروئد پارسال همن روزا بود که فهمیدم تیروئیدم کم کاره الان ۱ سال گذشته چقدر زود جوابشو ۴ شنبه میدن بعدم باید برم پیش دکتر هیضم کاشکی بگه دیگه نمی خواد قرص بخوری خسته شدم صبح به صبح باید بخورم دیگه چی بگم هان از هنرنمائیمم بگم ۵ شنبه واسه خانم حسین شب چله بردیم سبد میوشو من درست کردم خودم هنوز تو کفم که چه کردم یادم رفت ازش عکس بگیرم واستون بزارم واقعا خوشکل شده بود کارمم بد نیست چند تا نیروی جدید داریم که مهربون و خوبن منم خیلی دوست دارن همش می گن تو چقدر مهربونی از این حرفا خوب من دیگه برم خدا جونم یه کوچولو ام با تو حرف دارم تنهام نزار باش بخدا فقط تو رو دارم خدا خدای من خودت می دونی چرا ولی بلند می گم شکرت ممنون که هوامو داری همین برام بسه بعد نوشت :مثال تور ماهیا تار دلم از هم گسسته
آمدم خلوتگاه من .. دلنوشته های من اینجا تنها جای که آرامش دارم برای مدتی ارومم .دیگه مطمئن شدم که افسرده شدم مطمئنم وقتی خندهام از ته دل نیست .وقتیکه شادیام کمه وقتی که فقط دلم گریه می خواد . تنهائی , مدام تو لاک خودمم ید فعه می زنم زیر گریه خدا خدا خدا چرا ؟ چرا ؟ چرا شادیامون رفت من و موندم تنهائیام و دلتنگیام پری من میدونی با رفتنت شادیو تمام دلخوشیای ما رو هم با خودت بردی کار من فقط گریس و گریه از احوالاتم بخواید بدک نیستم . بیداری صبح زود – سر کار خونه – درس درس – گریه و گریه دلم پره ا ما نمی خوام چیزی بنویسیم دلم واسه شیدام تنگ , فقط توئی که من و می فهمی .آخه من و تو پریسا ................................... برام دعا کنید . عزیز رفته سفر کی بر می گری چشمونم مونده به در ......................... امشب رفتم به گذشته شیدا آقای ربانی (همون که پروژمونو ساخت ) یادته ؟؟؟ امشب رفتم آنجا می خواستم واسم برنامه بنویسه نرخش رفته بالا پرو شده.مردک یادش رفته ما تنها مشتریش بودیم یاد پارسال افتادم توام یادته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ آه بخدا این آه از اعماق تهم میاد (نخند لوس) شیدا دلم غم داره تو و پریمو نو می خوام چکار کنم خیلی تنهام خیلی راستی امروز داشتم می رفتم اما نمیدونم چی شد موندگار شدیم بخدا می گم دقیقا روی شستم ماشین ایستاد با چه سرعتی میومد اصلا نفهمیدم چی شد فقط برگشتم دیدم خیلی نزدیکه همین ............... 2 روزدیگه 16 آذره یادته تو دانشگاه ترکوندیم 16 آذرو چقدر جیغ و داد کردیم گلی (حراستمون ) میدیدیم لال می شدیم پارسال دقیقا همین روز پریمون زنگ زد که واسش دفترچه بگیرم خودش اهواز بود واسه خودشو و ................... شیدا می فهمی حالمو میدونی که دارم با چشم گریون می نویسم دلم هوای پارسال و داره تو پریسا تمام بچه های کلاس- شادیامون- خنده هامون - گریه هامون چند روز پیش زنگ زدم به سجاد خیلی خودم کنترل کردم که اشک زشتم نیاد نخواستم اونم بهم بریزم بد نبود حالش وقتی قطع کردم زار زار گریه می کردم مگه میشه مگه میشه دلم غم داره امشب زندگی می گذره اما نه به خوشی خوبه که می گذره همه خوابن .به همشون حسودیم میشه.چرا شادیام کوتاه. چرا اینقدر تنهام چرا دلم گریه داره دلم گریش میاد آرام باش دلکم خدا هست خدا جونم مراقب همه ی عزیزام باش همین. تنهامم نزار که فقط تو رو دارم . خیلی بی ربط حرف زدم امشب چون خود منم با این دنیا بی ربطم شب بخیر بعد نوشتم : حالا خوبه قرار بود دیر به دیر بیام واسه آپ ۲ ماین بعد تر نوشت : خوابم نمیبره منو به خواب (شما فهمیدین !!!!!!)خدا شفات بده فقط خواستم بگم احتمالا دیر به دیر برای آپ و سر زدن به شما دوستای گلم میام بعد نوشت : حالم خوب نیست دل و دماغ ندارم برنامه زندگیم عوض شده خسته ام شاید بعدا حرف بزنم شاید خیلی دور دوباره پی نوشت : دیر به دیر میام فراموشم نکنید یه وقت هی می خوام بیام آپ کنم اما نوشتنم نمیاد فقط آمدم یه چیز بگم البته 3 روز دیرتر آذر آمد آذر آمد منظورم شخص خاصی نیستش منظورم ماه آذر جائی خوندم که زنهای آذر خیلی سیاستمدارن اه!!!! ماه من رفت حالا کو تا دوباره آبان جونم بیادش با خط کش درازش دینگ دینگ ما رفتیم من از کجا بدونم؟؟؟؟؟؟ من چند تا کار باهم بکنم هم عکس بزارم هم ربطش بدم پس انصافتون کجاس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوشحال نوشت: ساعت اداری داره لحضات آخرشو می گذرونه الانم که تو سرازیری آخر هفته ایم این عقربه ها بیچاره هی دارن ترمز می گیرن اما نمی شه یکی هلشون می ده متاسفم باید 2 بشین تا ما برویم زود باشین زود باشین بگم از دیدار بعد از 1هفته آقا بهنام ساعت 6 بازی داشتند منم 6:30 کلاس داشتم قرار شد که بعد از بازی همدیگرو ببینیم و منم تصمیم گرفتم که کلاس نرم حالا یه جلسه مهم نیست 2 تا تست نزنم نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آقا بزار نگم خوب چی شد دیگه!!!!!!!!!!!!!! باشه می گم چرا می زنید : برنامه ریزی خوب منم الان تا 7 کارامو می کنم و 7 تا 9 آماده می شم .شنیدن صدای sting بله دیدم آقا ساعت 6:30 تماس گرفتند و گفتند بازی افتاده ساعت 8 تا 10 مهسا با آیکون دهن باز و چشمها از حدقه در امده حالا انصافا قیافه ی منو تصور کنید...................................... منم یکم دادو بیداد کردم و لوس بازی در آوردم و اینا و اینا بعد دیدم که آقامون الان بازی داره نباید اعصابشو بریزم به هم تو پرانتز: آخه بهنام هر وقت اعصابش به هم می ریزه به خاطر من نمی تونه به خوبی گلری کنه واسه همین دوباره زنگ زدم بوق بوق بهنام : بله سلام (لحن بچه گانه) دیگه این بود دیدار بعد از یک هفته مخاطب بهنام: بگم بقیشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پنجشنبه جمعه هم رفتم خونه خاله جونم آنجا هم بازار نامزدی حسین من بد بخت چه کنم با این موهای کوتاهم .فکر کنم نگفتم.مروری بر گذشته : موهای من خیلی کم پشت خیلی واسه همین تصمیم گرفتم تیغ بزنم آره باور کن خلاصه تیغ زدم نه 1 بار چند بار الان سایز موهام خیلی بامزس بهنام که خیلی دوست داره می گه دیگه نزار بلند بشه (زکی ) مامانم می گه تو دیگه بلائی هست که سر خودت نیورده باشی مهسا کچل با تمام پروئی رو به مامان گلش : تو این مدت مدل روسریم و عجیب غریب می بستم که باعث می شد همه ازم بپرسن این چی ؟ چه خوشکله .چه حجاب قشنگی یکی نبود بگه حجاب نیست کچلم مهسا کچل آقا بهنامم ذوق می فرمودند چون موهام پیدا نبود خدائی چه کار کنم نامزدیو کلاه گیسم دو ندالم خوب. روز یکشنبه هم بعد از کلاس رفتم دنبال بهنامم باشگاه خوشحال آمدم طرفم با ذوق بچه گانه گفت مهسا ترکیب و بستن منم انتخاب شدم وایییییییییییییییییییی خدایا شکرت آخه بعد از 1 سال بازی نکردن بخوای خودتو نشون بدی خیلی سخته اما بلاخره تلاشش نتیجه داد ممنونم عزیزم بابت همه چیز .ممنون که برای زندگیمون و آیندمون تلاش می کنی .نمی دونم چه جوری قدر دان زحماتت باشم فقط بدون قدرت و می دونم حالا فقط منتظر قرار دادیم .یعنی چقدر می بندن(نای دونم) بشنوید از دیشب : دیشب با بهیم رفتیم بیرون اول خواستم واسه دانی کوچولو (پسر خالم بازی فکری بخرم که دیدم مغازه محترم تعطیل کردند (مغازه قحطی نیست اما آن بازیو فقط آنجا دیده بودم) تعجب نداره ها شانس منو که می دونید (قضیه کنار دریاو آفتابه و ... اینا ) بعد رفتیم بوت خریدم بلاخره طلسم شکست یارو می گفت چرم آخه مگه چرم و 80 تومن می فروشن (می خواستی قیمتشو بگی فهمیدیم بابا ) دوسش دارم وارد مغازه که شدیم به فروشنده گفتم کد .......... با شماره پا.................... گفت فروختم شانس و اقبال من, واسه همین تعجب نکردم گفتم سایز کوچکترش و آورد پوشیدم با خوشحالی گفتم رفت تو پاممممممممممم رفت بهنام می خندید و می گفت عزیزم دیگه بچه نیستی که ازت بپرسم پاتو می زنه یا نه.......................... قیافه ی من (گربه ی ملوس )بلاخره خریدیم. بعدم پیش به سوی شام برنامهی امروزم: امروزم وقت آرایشگاه دارم برای ابروهام خواهرم نمیاد (گفته بودم آرایشگر) واسه همین برای اولین بار دارم می رم آرایشگاه . بعداز ظهرم کلاس دارم بعدم قرار روی ماه بهنام و ببینم و شیطونی بر می گردم. خیلیا بهم گفتن چه دلی داره تو.چقدر سنگدلی به خدا این جوری نیستش کسای که منو می شناسن می دونن که من چقدر دل نازکم از اینا گذشته طاغت دوری بهنام و ندارم اما اما اینم هست که اگه تصمیمی بگیرم پاش می ایستم حتی اگه خودم اذیت بشم بلاخره این 1 هفته تمام شد و امروز قراره برم پیش بهنام عزیزم چقدر خوشحالم البته دیروزم دیدمش نا قلا به بهونه ای امد سر کارم اما میدونم می خواسته منو ببینه هنوز ازش دلگیر بودم همه چیز از یادم رفت قربونش برم من فدای آن چشات بشم که روت نمیشد نگام کنی همین الان زنگ زد رنگ ماشین و ازم بپرسه اگه خدا بخواد داریم ماشین دار می شیم این ماشینی هم که الان زیر پاشه مال پدر شوهر گرامم منم گفتم مسلما مشکی الان می تونیم پراید بخریم من خیلی خوشحالم یواش یواش بلاخره روزی می رسه که یه ماشین شاسی بلند واسم بخره(یعنی می شه؟؟؟) مامان گلم آمد یه مانتوی خوشکل برام خریده خاله جونشم یه بلوز برام آوردن با چند تا قلمم لوازم آرایشی با کلی کاکائو خوشمزه (البته خسته نباشن ) مانتو رو که پوشیدم مامانیم و بغل کردم و بوسیدمش اما زیاد از مانتو تعریف نکردم مامان راه می رفت می گفت مهسا مامان خوشت نیومده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا مامانم چرا فدات بشم من آخه همه میدونن که من چقدر مشکل پسندم اما خدائی از حق نگذریم خیلی خوش سلیقه ام(اهکی) دوستای که این پست و می خونن و من و دیدن و می شناسن مطمئنا حرف من و تایید می کنن (می نویسن پاشو امضاء می کنن) البته حمل بر خود ستائی نباشه البته دیگه اتفاق جابی نیوفتاده فردا میام می گم چی شد امروز دیدار بعد از یک هفته پ ن: خیلی خوشحالم پ ن1: دارم میام به دیدنت پ ن 2:دیشب برنامه آژیر و دیدم نمی دونم شما هم می بینید یا نه اما خیلی اعصایم ریخت به هم خیلی خیلی فکرکنید پسره با دست خودش عشقشو کشته بدون اینکه بخواد اتفاقی چقدر می گن تو عصبانیت کاری نکنید حالا چی مونده یه خانواده داغدار یه مادر که تا عمر داره مهر بی توجهی روشه یه پدر دلشکسته از دست خانومش و یه عاشق پشت میله های زندان کی این وصت مقصر بوده؟؟؟ دختر بچه 16 ساله مادری که می دونسته دخترش با چند تا پسره پسری که کنترلشو از دست داده پدری که مدیریت خوبی توی خونه نداشته ای خدا خدا ی بزرگ من همه ی عزیزانم و به شما می سپارم. 1-مردی که برای رضایت شما هر کاری انجام می دهد ،تمیز و مهربان و حرف
گوشکن است، خانواده خوبی دارد . از جذابیت مردانگی کم بهره است. از لحاظ
شخصیتی کمی ضعیف است و اعتماد بنفس خوبی ندارد.در ضمن از لحاظ بدنی و
ظاهری مطبوع طبعتان نیست. آدم دستو دلباز و خوش قولی است. شما را دوست
دارد! 2- مردی که برای رضایت شما کوچکترین کاری نمی کند ،شلخته و مهربان و
لجبازاست.از خانواده متوسطی است .سرشار از جذابیت مردانگی است .شخصیتی قوی
دارد. اعتماد بنفسش خوب است .درضمن از لحاظ بدنی همان چیزیست که می
خواهید. آدم بد قولیست .شما او را دوست دارید! کلی قربون صدقه و ناز و ته تقاری بازی در آوردم بابا: نباید بیای به بابات سر بزنی وروجک من من: بابا ئ جونم خوب به من مرخصی نمیدن خوببببببببب بابا خیلی دلم واست تنگ شده بابای خوبم فردای آنشب(دیروز خودمون) دینگ دینگ مینا پشت آیفون: مهسا بیا باباس باباس من : راست میگی وای ییییییییییییی جونمی جون بابا آمده با یه خانوم امده نه نه اشتباه شد باب آمده با کی آمده؟؟؟ صحنه: من و مینا پشت آیفون دینگ دینگ اشتباه نکن من و پدریم خواهری رویا جونم با مهدی جون آمدن(چقدر خوشحالم) ساعت 6 کلاس داشتم .چقدر بده این ساعت از روز کلاس داشته باشی من که چشام از ساعت 23 به بعد دیگه باز نمی مونه اما دیشب دیشب تا ساعت 1 داشتیم با خواهریا می گفتیم و می خندیدیم کرکر خنده فیلم عروسی رویا را هم برای بار 100 دیدیم. چقدر آرامش دارم پیش خواهریام. امروزم برناممون اینه که بریم با خواهریا بازار بعد کنار آب جای مامانیم خالی. بلاخره رضایت دادن از تهران برگردن دو دارم.دو=دوست آخ خوش به حال شمائی که فردا می خوابین من از شنبه تا 5 شنبه را به این امید می گذرونم که جمعه بیاد و بخوابم. اما فردا باید صبح زود برخیزم فکر کن جمعه و کلاسسسسسسسسسسس(نازی شانس من) خواب مهسا: مهسا پشت 1 ماشین شاسی بلند توپپپپپپپپپپپپپپ مهسا در حال پیچیدن مهسا در آب مهسا پرید از خواب من وبهنام:از هم دلخوریم بهنام:هنوز قرار داد نبستن .مثل اینکه مربیش خیلی ازش راضی خدایا کمکش کن. خودت شاهدی که چقدر داره تلاش می کنه بلاخره 1 سال باز ی نکرده(به خاطر پاش) 1 سال از ورزش دور بوده باید اعتماد همه را جلب کنه خدایا کمکش کن راه سختی را پیش رو داره بهنام واقعا لیاقتشو داره نه واسه اینکه بهنام من نه بخدا اینجوری نیستش لیاقتش گلر 1 . اما باید کمی صبور ی کنه تا دوباره به همه نشون بده من همون گلر 1 خوب واسه منم خوبه گلر 1=قرار دا بالا=خریدای خوشکل شوخی کردم باید به فکر زندگی بود به فکر آیندمون من وبهنام:دلخوریم هنوز آخر هفته خوبی داشته باشین دوستای گلم در کنار افرادی که دو سشون دارین در گوشی:دلم براش تنگ شده اما اما این جدائی لازم تا شنبه گلای مهربون خدا جونم : می دونی که فقط تو رو دارم .خدا هیچوقت تنهام نزار .خدایا تو کنارم باش همین بسه خدا جونم تو رو دارمااااااااااااااا یادت نره . بعد نوشتی؟؟؟قاصدک خبر داره یه تصمیمی گرفتم داشتم فکر می کردم که من چگونگی آشنائیمونو (من و بهی دیگه)ننوشتم. باید ثبتش کنم بلاخره آمدیمو مهسا خانوم آلزایمر گرفتی خوب اینطوری دختر که پس اینم یادت نیست(راست می گیا) دوستان خوبم اگه دوست داشتین بگین من منتظرم ببینم چند نفرتون با من موافقین پس تا ببببببببببببب دددددددددددددددددددددد قلم مهسا نوشته شده در 18 آبان(یادتون نره 2 تا پست قبلتر ما منتظر نظرتان هستیم) بنیاد.................. کار بدی کردی .خیلی بد بود.بهنام ازت توقع نداشتم نداششتم الانم نمی خواستم این جدائی به وجود بیاد اما نمی شدم ساده ازش گذشت نه که نمی تونستم ببخشمت نه اینطوری نیستش .واسه این بود که بفهمی چه کار کردی با من و باخودت این یک هفته دور ی جدائی تنبیه تو نیست .واسه فهمیدن خیلی چیزاس هم خودم هم خودت دلم گرفته از تو از توئی که تنهاامیدمی . این هم می گذرد. یادتون باشه آخرین نفری نباشید که کمک می کنه. زیاد بعد اننوشت: دختر عمو که لباس عروسی برتن کرده بود چاره ای جز گریستن نداشت. عمو سر
زن عمو داد کشید که : صدبار بهت گفتم نمی خواد ببریش آرایشگاه. همه چیز به
هم ریخته بود. دعوا بر سر مهریه بود. هیچکدام از طرفین تن به خواسته دیگری نمی دادند.
داماد قهر کرد و رفت. دایی ها هم طرف خواهرانشان را گرفتندو..... ساعتی بعد داماد نشسته بود در کنار عروس. پدر عروس و خود عروس و داماد
به من وکالت دادند و همه را آرامشی این بار پس از طوفان فراگرفته بود. اما
آیا طوفان در راه بود؟ مانده ام داماد چگونه می توانست سربلند کند. او ساعتی پیش تهدید میکرد که عکس ناموس آرایش کرده اش را بلوتوث می کند.
![]()



کردم که بهنام 6 تا 8 بازی داره تا بیاد بیرون 8:30 تا بیاد پیش خانومش شده 9 ![]()

بقیشو گوشاتونو درویش کنید.
( یکی از نزدیکان) داغ بود . 

![]()

![]()

دعوت مهسا خانوم آخه حقوق گرفته بودم
(وای ریاضی )
اما تا سوار ماشین شدم وقتی آن قیافه ی معصومش دیدم
(خاک بر سرت)
با چند تا وسیله شخصی دیگه




قربون صدقه بابا میریم و پدر همچنان پشت در 

دوباره خنده و اینااااااااااااا
بعدم خونه خاله جونم که امشب همه دور هم باشیم
.دوشنبه میبینمش(کلی خریدکرده واسم)
و در س نوش جان کنم
و از ساعت 3 تا 6 در کلاس شرفیاب شوم.

از نوع شاسی بلند 

Design By : Night Skin


